تو چه کردی؟
گنجشکی با عجله و تمام توان
به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب
می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و
این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد
: زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ
میدم : هر آنچه از من بر می آمد !
دوستی نه در ازدحام روز
گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست . .
.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 10:22 توسط فاطمه
|